آگوست 6, 2020
الحاق کرانه باختری؛ وقتی جنازه اسلو بر زمین بماند

الحاق کرانه باختری؛ وقتی جنازه اسلو بر زمین بماند


پیش از جنگ ۱۹۴۸ در فلسطین بین اردن، مصر، عراق، سوریه، لبنان و عربستان سعودی از یک سو و گروه های مسلح صهیونیست از سوی دیگر، منطقه کرانه باختری رود اردن تحت قیمومیت انگلستان بر فلسطین بود. در سال ۱۹۴۹ و پس از امضای توافقات آتش بس در ادامه مذاکرات رودس یونان که به جنگ، پایان داد، مرزها بین کرانه باختری و سرزمین های اشغالی ترسیم شد؛ جایی که رژیم صهیونیستی در آن تشکیل شده بود. این مرزها که بخشی از محدوده موسوم به خط سبز است، بخش شرقی شهر قدس از جمله بافت قدیم (تاریخی) آن به جز « کوه اسکوپوس» (به عربی؛ جبل المشارف) در شمال شرقی قدس را نیز به کرانه باختری الحاق کرد.  

اتحاد دو کرانه باختری (فلسطینی) و خاوری (اردنی) رود اردن بعد از کنفرانس اریحا در سال ۱۹۵۱ میسر شد. این وحدت تا سال ۱۹۸۸ پابرجا بود و اهالی کرانه غربی، تابعیت اردنی داشتند تا اینکه ملک حسین پادشاه وقت اردن تصمیم گرفت ارتباط قانونی و اداری و مالی دو سوی رود را به درخواست سازمان آزادی بخش فلسطین قطع کند؛ به استثنای اوقاف و عتبات مسیحی و اسلامی قدس که همچنان زیر نظر و تولیت پادشاهی اردن تا به امروز مانده است؛ البته اگر الحاق کرانه باختری و قدس به مناطق اشغالی صهیونیست ها، اجرایی شود، دیگر خبری از تولیت اردنی ها بر قدس نیز نخواهد بود.

در پنجم ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل اراضی کرانه باختری را در جنگ شش روزه اشغال کرد. با این حال، اسرائیل اقدام به ساخت شهرک های یهودی نشین متعدد در کرانه باختری کرد. همچنین قدس شرقی و حاشیه های آن را در اقدامی یکجانبه بدون رسمیت یا اعتراف بین المللی الحاق کرد. اکنون رژیم صهیونیستی بر اساس ادعای برگرفته از آموزه های توراتی، حتی نام این مناطق را «یهودا و شومرون» یا «یهودا و سامره» می خواند و در اسناد رسمی آن، چیزی به نام کرانه باختری رود اردن، ذکر نمی شود.

در سال ۱۹۹۳ اسرائیل و سازمان آزادی بخش فلسطین، توافقنامه اسلو را امضا کردند که تشکیل حکومتی خودگردان را در کرانه باختری و غزه تصریح می کرد؛ البته بدون سلاح (غیر نظامی)، به صورت انتقالی، موقت و در سه بخش (عمدتا تحت نظارت اسرائیل در ۸۲ درصد این اراضی که شرح آن در ادامه می آید) تا اینکه مذاکرات بر سر سایر قضایای معلق مثل قدس و پناهندگان از سر گرفته شود. به این ترتیب، تشکیلات خودگردان فلسطینی در سال ۱۹۹۴ از دل این توافق نیم بند، زاده شد و مذاکرات همچنان، بدون نتیجه و با اصرار رژیم صهیونیستی بر ادامه شهرک سازی ها و بلع تدریجی مابقی سرزمین ها در کرانه باختری ادامه یافت.

در سال ۲۰۰۲ یک معضل دیگر به توده متراکم اختلافات افزوده شد؛ دیوار حائلی که به بهانه حمایت از امنیت اسرائیل به دستور آریل شارون نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی، بین سرزمین های اشغالی و کرانه باختری ساخته شد و بسیاری از زمین ها را نیز اینگونه غصب کرد و با جداسازی برخی شهرها و روستاهای تحت نظارت تشکیلات خودگردان، فلسطینی ها را در محاصره ای واقعی قرار داد.

آنچه از کرانه باختری باقی مانده است

بر اساس توافق اسلو، کرانه باختری به سه بخش تقسیم شد که شامل مناطق A و B   و C  (به عربی أ، ب و ج) می شود.

مناطق A شامل مراکز جمعیتی اصلی است که ۱۸ درصد سرزمین های کرانه را با حدود ۵ هزار و ۸۰۲ کیلومتر مربع در بر می گیرد و تحت سیطره امنیتی و اداری فلسطینی ها (مسئولان تشکیلات خودگردان) است.

مناطق B شامل روستاها و شهرک های اطراف شهرها است که ۲۱ درصد مساحت کرانه باختری را دارد و تحت نظارت مشترک فلسطینی ها و اسرائیلی ها اداره می شود اما نظارت مدنی و اداری آن بر عهده تشکیلات خودگردان و از حیث امنیتی، تحت سیطره صهیونیست ها است. طبیعتا این مناطق بر اساس مزاج مسئولان اسرائیلی، عملا هیچ اختیار یا تصمیم گیری موثری به فلسطینی ها نمی دهد.

مناطق C که کاملا به هم متصل و در سرتاسر کرانه باختری گسترده شده است ۶۱ درصد مساحت کرانه را به خود اختصاص می دهد و کاملا تحت سیطره اداری و امنیتی رژیم صهیونیستی است.

در تصویر بالا، مناطق سه گانه و دست اندازی های متنوع صهیونیستی به سرزمین های فلسطینیان با رنگ های متمایز، مشخص شده است. رنگ زرد پررنگ مناطق سیطره فلسطینی ها (A  ) رنگ زرد کمرنگ یا کرمی منطقه نظارت مشترک (B ) و رنگ خاکستری و طوسی، مناطق تحت سیطره کامل اسرائیلی ها (C  ) را نشان می دهد. بخش هایی که با رنگ زرشکی مشاهده می شود، شهرک های غیرقانونی صهیونیستی تاسیس شده از ۱۹۶۷ تاکنون است. همچنین مناطق هاشور خورده با رنگ های مختلف، زمین هایی است که به بهانه های مختلف از جمله به نام منابع طبیعی به دست صهیونیست ها مصادره شده است.

چطور فلسطینی ها به این نحوه توزیع راضی شدند؟

قرار بر این بود در ابتدا تشکیلات فلسطینی بر بخش های کمی از منابع طبیعی و زمین های کشاورزی به صورت موقت سیطره داشته باشد و بر اساس توافق اسلو ۲ در روندی تدریجی و سه مرحله ای (هر مرحله حداقل ۶ و حداکثر ۱۸ ماه) فلسطینی ها به حاکمیت دیگر بخش ها دست یابند و کلیه اختیارات و مسئولیت ها از جمله مسئولیت امنیت داخلی مناطق نیز به تشکیلات سپرده شود (به استثنای قضایایی مانند قدس، شهرک های صهیونیست نشین، مرزها، آب ها و پناهندگان که قرار بود در مذاکرات نهایی تعیین تکلیف شوند) اما اسرائیل به الزامات خود عمل نکرد.

مشوق های نتانیاهو برای الحاق کرانه باختری و دره رود اردن

الحاق دره اردن نیز در دستور کار رژیم صهیونیستی است. از همان ابتدای اشغال کرانه باختری در سال ۱۹۶۷ نیز برخی سیاستمداران اسرائیلی ایده الحاق دره رود اردن را مطرح کرده بودند و شاخص ترین طرح در این زمینه نیز طرح «آلون» در ۱۹۶۷ بود.

در سال ۲۰۱۹ بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، موضوع الحاق دره رود اردن و کرانه باختری را دوباره احیا کرد و قرار است اول ماه آینده میلادی (جولای) طرح الحاق را عملیاتی کند.

واقعیت این است که نتانیاهو انگیزه های متعددی را برای اجرای این طرح در سر دارد؛ از انفعال بی سابقه سران عرب و رقابت آنها بر سر تسریع سازش با رژیم صهیونیستی گرفته تا حمایت بی قید و شرط و کامل دولت دونالد ترامپ در آمریکا که مشوق اصلی نتانیاهو در اقدام های توسعه طلبانه بود؛ ترامپ برای اولین بار خدماتی به کابینه راست گرای افراطی نتانیاهو داد که تاکنون هیچ رئیس جمهوری در آمریکا نداده است؛ به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت آمریکا به این شهر، به رسمیت شناختن اشغال جولان سوریه و نهایتا زدن چوب حراج بر حقوق ملت فلسطین با طرح «معامله قرن» که جراد کوشنر، داماد ترامپ آن را طراحی و با استفاده از انفعال سران عرب به اجرا نزدیک کرد. همه اینها مشوق هایی است که نتانیاهو را به سمت الحاق کرانه باختری سوق داد.

الحاق رسمی بخش هایی از کرانه باختری و دره رود اردن به سایر سرزمین های اشغال شده در حالی صورت می گیرد که بسیاری از شخصیت های صهیونیستی رقیب نتانیاهو، این اقدام را حیله ای سیاسی برای فرار نتانیاهو از پرونده های متعدد فساد و نیز تلاشی برای کسب اعتبار داخلی او می دانند هر چند در بعد خارجی، واکنش های شدید و مخالفت هایی را به ویژه از سوی اتحادیه اروپا برانگیخت.

موشه یعلون عضو کنست (پارلمان) رژیم صهیونیستی از ائتلاف «سفید-آبی» و رقیب لیکود که البته اکنون با نتانیاهو در دولت ائتلافی سهیم شده است پیش تر گفت: نتانیاهو در سال ۲۰۱۴ با تخلیه شهرک های (یهودی نشین) دره اردن موافقت کرده بود.

یعلون به خوبی می داند که اگر مشوق های پیش گفته نبود، نتانیاهو امکان مطرح کردن موضوع الحاق کرانه باختری را نمی یافت. یعلون در سال ۲۰۱۴ عضو حزب لیکود تحت ریاست نتانیاهو و وزیر دفاع در کابینه وی بود.

برای نتانیاهو، همراهی کامل دولت فعلی آمریکا و شخص ترامپ یک فرصت مغتنم است زیرا مشخص نیست دونالد ترامپ در انتخابات چند ماه دیگر آمریکا در سایه معضلات پیش روی دولت وی مانند اعتراضات ضد نژاد پرستی و بی اعتباری های ناشی از سوء مدیریت در بحران کرونا، باز هم بتواند اعتماد رای دهندگان آمریکایی را جلب کند.

 نتانیاهو مدعی شد که برای اولین بار، برای اسرائیل فرصتی دست داده است که صحنه و میدان واقعی را به سود خود تغییر دهد زیرا «اسرائیل همواره محکوم به تخلیه (شهرک ها و مناطق) و تسلیم و تعلیق و خروج از سرزمین ها بوده است». نتانیاهو اذعان کرد: «حالا رئیس جمهوری به نام ترامپ در آمریکا روی کار آمده که می گوید این اسرائیل نیست که باید چیزی را تسلیم کند و فلسطینی ها باید تسلیم کنند».

بعد از الحاق، چه چیزی از توافقات باقی می ماند؟

اگر الحاق کرانه باختری، دره اردن، شهرک های صهیونیستی داخل مرزهای ۱۹۶۷ و قدس، مطابق میل اسرائیلی ها پیش برود، واقعیت هایی روی زمین فلسطین و خاورمیانه به وجود خواهد آمد که اعراب و پرچمداران قضیه فلسطین قادر به انکار این واقعیت ها نخواهند بود.

در فضایی که جهان مشغول دغدغه های کرونایی است و دولت ها، چشم های نگران خود را به داخل مرزهایشان برای عبور از این بحران جهانگیر دوخته اند، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی با رقیب خود بنی گانتز دور یک میز نشستند و برای تشکیل دولت وحدت به توافق رسیدند و یک توافق مهم دیگر را نیز به سرانجام رساندند. به نتانیاهو اجازه داده شد قبل از تحویل پست یک سال و نیمه نخست وزیری به بنی گانتز در اکتبر آینده و بعد از موافقت کنست اسرائیلی، قدس را به طور کامل و بخشی از سرزمین های فلسطینیان (حدود ۳۰ درصد کرانه باختری) را علاوه بر شهرک های یهودی نشین و دره رود اردن، الحاق کند. پرونده الحاق آنقدر برای همه سیاستمداران اسرائیلی مهم بود که حتی قضات دیوان عالی نیز چشمشان را بر فسادهای نتانیاهو بستند تا بتواند کابینه اش را تشکیل دهد و در پایان، اسرائیل بزرگتری را تحویل رقیب خود بنی گانتز دهد. در واقع یک بار دیگر، این فلسطین بود که وجه المصالحه جنگ قدرت داخلی این رژیم شد.

حالا که از همه طیف های سیاسی اسرائیل، نعره های الحاق به گوش می رسد و این رژیم برای بلعیدن سرزمین های فلسطینی، یکپارچه، دهان شده است؛ حالا که همه طیف های اسرائیلی بر طبل آپارتید نژادی برای متمایز کردن نژاد صهیونیستی از سایر ساکنان فلسطین و نادیده گرفتن حقوق فلسطینیان حتی حق شهروندی می کوبند، معنای معاهدات و توافقات عربی با اسرائیل چیست؟ آیا وقت بازنگری عمیق در نحوه تعامل با رژیم صهیونیستی فرا نرسیده است؟ اگر الحاق کرانه باختری به معنای مرگ توافق اسلو باشد که هست، مبنای عمل درباره کرانه باختری و احقاق حقوق فلسطینیان در غیاب اسلو چیست؟

در یک دست، شاخه زیتون و دیگر هیچ

وقتی در سال ۱۹۹۱ ، سوریه، لبنان، اردن و فلسطینی ها تصمیم گرفتند به مادرید بروند، هدفشان فقط بازگرداندن جولان اشغال شده و اراضی اشغال شده اردنی ها و مزارع شبعا نبود، بلکه هدف اصلی، پایان دادن به اشغالگری اسرائیل در فلسطین، بازگرداندن قدس شرقی و برقراری دولت مستقل فلسطینی در خاک فلسطین بود اما با چه روشی؟ نخواستند از مهم ترین عنصر قدرت در مواجهه با اشغالگری، یعنی سلاح استفاده کنند. دیگر حتی «یک دست سلاح و دست دیگر شاخه زیتون» یاسر عرفات نیز در کار نبود.

معروف است که یاسر عرفات در سال ۱۹۷۴، در سازمان ملل متحد گفت:

«من این‌جا در حضور همه شما می‌گویم که ما میل نداریم که حتی یک قطره از خون اعراب یا یهود (فرق نمی‌کند) بر زمین ریخته شود… امروز من آمده‌ام با یک شاخه زیتون در یک دست و تفنگ رزمنده راه آزادی در دست دیگر، کاری نکنید که شاخه زیتون از دست من رها شود.»

در میان بهت و حیرت جامعه جهانی، این شاخه زیتون نبود که از دست یاسر عرفات افتاد؛ بلعکس، همه دیدند که چگونه سلاح فلسطینی ها بر زمین افتاد و جبهه ای که افتخار و عنوانش «آزادیبخش فلسطین» بود، به شاخه زیتونی در دست و محکومیت های گاه و بیگاه بین المللی در قبال اقدامات اسرائیل، دلخوش شد.

نشان دادن شاخه‌ی زیتون در مجمع عمومی سازمان ملل، نتیجه‌ای جز قرارداد خسارت‌بار اسلو نداشت و سرانجام هم به سرنوشت عبرت‌انگیز یاسر عرفات منتهی شد.

توافق اسلو سال هاست که مرده است؛ باور نمی کردند

حالا نفس های توافق اسلو هم به شماره افتاده است، هر چند به جرات می توان گفت این توافق از همان زمانی مرده بود که اولین کلنگ احداث نخستین شهرک یهودی نشین در کرانه باختری بر زمین خورد. واقعیت این است که توافق اسلو تا همین جای کار و پیش از الحاق کرانه باختری نیز مرده بود. اگر تنها نتیجه توافق اسلو باید انتقال اداره کرانه باختری به تشکیلات خودگردان باشد، می توان به صراحت گفت تا الان آنچه فلسطینیان به آن تکیه می کردند نه درختی پربار و ثمر ده، بلکه چوبی خشک و توخالی بوده است.

به نظر می رسد تشکیلات خودگردان فلسطینی اکنون به این درک رسیده است که تکیه به دیوار سست مذاکرات و توافقات با رژیم صهیونیستی نهایتا می تواند به دفن همه سازوکارها و دلخوشی ها و تشکیلات و بساط کسانی شود که سال هاست در سایه این دیوار کهنه به امید بنایی نو نشسته اند. توافق اسلو از همان ابتدا به نوزادی ناقص الخلقه شبیه بود که انتظار نمی رفت به بلوغ برسد.

امروز که هیچ کس حاضر نمی شود زیر تابوت توافق اسلو را هم بگیرد و سرابی هم از فرآیند سیاسی برای حل و فصل قضیه فلسطین باقی نمانده است و همه تشکیلات سیاسی اسرائیل بر اشغال کرانه باختری اصرار دارد، معنای توافق و مذاکره چیست؟ چه کسی می تواند ضمانت دهد که معاهده ای بین اردن و اسرائیل باقی مانده است؟ اسرائیل از این واضح تر نمی توانست دولت فلسطینی را گردن بزند یا علیه منافع ملی اردن، آشکارتر و خطرناکتر از این اقدامی بکند و هویت ملی اردنی و فلسطینی را یکجا لگدکوب کند.

از: جواد ارشادی



Source link

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *